صائن الدين على بن تركه

115

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

محيط مىتوانست بود و بس . و بعد از آنكه پيوست ، جزئيات عالم نيز درمىيابد و به دو محيط مىگردد . و هرگاه كه در اين مرتبه به كمال خويش برسد ، چنان شود كه هيچ موجودى نماند كه از او غايب باشد ، نه از كليات عالم علوى و نه از جزئيات عالم سفلى ، چنانچه فحواى « يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ » صورت مرتبهء او گردد « 1 » . آنچه او بود و هست « 2 » و خواهد بود * جمله در خويشتن بياب كه هست طبقهء پنجم صوفيه‌اند . و ايشان برآنند كه همهء چيزها را بازگشت به اصل خود ، كه از آنجا « 3 » آمد ، البته خواهد بودن . و تحقيق اين آن است كه صورت حق هرگاه كه تمام ظاهر گردد به حيثيتى كه هرچه در قوت و امكان باشد همه هويدا و آشكارا شود ، چنانچه از زمان آدم - عليه السلام - تا محمد عربى - عليه الصلاة و السلام - كه خاتم النبوة بود زمان اظهار آن بود . چه نبى عبارت از كسى است كه وضع صورت حق تواند كرد و محمد - صلوات اللّه « 4 » و سلامه عليه - از آن ختم انبيا « 5 » شده كه وضعى كه او نهاده و صورتى كه به دو فرود آمده تمام واقع شده ، و آن صورت كامله است كه اگر صورتى فرضا از او اكمل بودى ، هركه آن به دو « 6 » فروآمدى ، او خاتم بودى . و كمال صورت بدانست كه هيچ معنى كه در كنه بىنهايتى و پوشيدگى پنهان بوده نگذاشته ، بلكه همه را به صورتى كه نمايندهء آن معانى باشد نموده و آشكارا كرده . هرگاه كه اين مقدمه مقرر شد ، پس هركه او اين صورت كامله را چنانچه هست دريابد و در او تمام معنى ظاهر گردد ، هرچه از اول ازل تا آخر ابد باشد همه در او باشد « 7 » . امروز و پرير و دى و فردا * هر چار يكى شود « 8 » تو فرد آ

--> ( 1 ) - ب : فرد . ( 2 ) - ب : هست خواهد . ( 3 ) - م 2 : از آنجا آمد خواهد بودن و تحقيق . ( 4 ) - ب : صلوات اللّه عليه . ( 5 ) - ب : واقع شده . ( 6 ) - ب : به دو آمدى . ( 7 ) - ب : بيت . ( 8 ) - ب : بود .